- اولين خبر شما هم كه در گويا منتشر شد...
عطا: بله، در خبري سرويس وبلاگ فارسي را معرفي كرديم به گويا و از فرداي آن روز هم كه هجوم كاربران شروع شد. در آن زمان گويا بسيار پربيننده و در صدر سايت‌هاي خبري بود. به همين دليل با خبري که منتشر کرد، باعث شد که کاربران هجوم بياورند. کاربران که با يک سرويس کاملاً فارسي مواجه شده بودند هم شروع به گرفتن وبلاگ کردند.

- دامنه و هاستينگ را از كجا تامين كرديد؟
عطا: از شركت‌هاي داخلي نه، مستقيما از يک شرکت خارجی پانصدمگابايت سرور اشتراكي گرفتيم(كه آن موقع حجم خيلي زيادي بود) فكر كنم صددلار براي يكسال. يادم هست كه بعدا فهميديم اگر از طريق CNET رفته بوديم تخفيف حسابي مي‌گرفتيم كه از دست داديم و حالمان گرفته شد!

- چقدر با بلاگر و كار آن به عنوان يك سرويس دهنده وبلاگ آشنايي داشتيد؟
بهرنگ: كاملا آشنا بوديم، و زير و بم آن را مي‌شناختيم. در زمان تحليل سيستم، بلاگر نيز تحليل شد.

- كي سراغ سرور اختصاصي رفتيد؟
بهرنگ: پانزده شهريور 1381 ، چون اول ما از ديتابيس اكسس استفاده كرده بوديم كه شديدا كم آورد، بعد تبديل كرديم به SQL و يك ماه بعد رفتيم سراغ سرور اختصاصي

- جايي گفته بوديد كه هزينه راه‌اندازي دويست تومان بود...
عطا: شايد هم كمتر، ولي با داشتن سرور، ديگر ماهي حدود سيصد تومن هزينه داشتيم.

- پس گروه سه نفري موسسين همچنان همكاري داشتيد تا اينجا؟
بهرنگ: بله مرداد ماه شركت «پوياسافت» را تاسيس كرديم و قرار بود سهند هم بيايد كه بدليل مشكلات شخصي‌اش كمتر وقت مي‌گذاشت. البته تا چند ماه بعد حضور هم داشت، ولي از شهريور ديگر نقش كمتري داشت. و چون سهند به پوياسافت نپيوست، ما هم بهتر ديديم پوياسافت را به عنوان مالك پرشين‌بلاگ اعلام نكنيم، چون او همواره جزو موسسين اعلام مي‌شد. شهريور براي گرفتن سرور به چند جا از جمله OURIRAN مراجعه كرديم كه برای عقد قرارداد پيش‌پرداخت 6 ماه طلب می‌کردند. تامين اين مبلغ برای ما مقدور نبود. با رضاهاشمي آشنايي داشتم كه البته او را نديده بودم و فقط تماس داشتم با مبلغ مناسبي به صورت پرداخت ماهانه تفاهم كرديم و سرور را او براي پرشين بلاگ تامين كرد.

- يعني همكاري هاشمي با پرشين بلاگ از اين برهه براي تامين سرور شروع شد؟
بله، تا چند ماه همينطور بود، و بنابراين رابطه ديگري مثلا در حد موسسين پرشين بلاگ، وجود نداشت.

- از چه زماني رضا هاشمي هم به جمع مديران پرشين بلاگ پيوست؟
عطا: چند ماه بعد، از مهر 1381، که ديگر هزينه‌ها افزايش پيدا کرده بود. با آنکه بارها گفته بوديم که سعي خواهيم کرد سرويس تجاري نشود، تصميم گرفتيم که تبليغات را راه‌اندازي کنيم. با رضا هاشمي صحبت کردم و توافق کرديم که ايشان درصدي از تبليغات را به عنوان حق‌الزحمه بردارد و سيستم تبليغات را راه‌اندازي نمايد. بدين ترتيب ايشان با ما شروع به همکاري کرد و نرم‌افزار و سازوكار را خودش ترتيب داد. رضا هاشمي مدتي(تا مرداد 82) به عنوان مدير تبليغات كار مي‌كرد كه البته او را در سايت معرفي كرده بوديم و با اكانت مدير تبليغات در سايت مي‌نوشت، آن موقع طي با صحبتي كه با رضاهاشمي داشتيم، بنا شد او هم به جمع سهامداران پرشين بلاگ بپيوندد، به اين ترتيب: عطا 30درصد، بهرنگ30 درصد سهند 20 درصدو رضاهاشمي 20 درصد.

- سرور توانست جواب بدهد؟
بهرنگ: بله، البته تا حدود پايان سال كه باز هم بار سيستم خيلي سنگين شد. اين بار هم سرور و هم سيستم نرم‌افزاري را تغيير داديم آن موقع حدود چهل هزار بازديد روزانه داشتيم.

- هيچ اسپانسرشيپي و حمايتي از شما بود؟
عطا: نه! از هيچ كجا!

- سيستم تبليغات كه به راه افتاد اولين تبليغ خوب شما چه بود؟
عطا: اولين تبليغ خوب ما هم كه هيچوقت يادمان نمي‌رود، مال فرارايانه(فراكو) بود، خيلي هم به ما كمك كرد، سه ماه متوالي به ازاي هر ماه هفتصدهزارتومان و تمامي آگهي‌ها را در اين مدت خريده بود!

- پس براي شما را براي چند ماه بيمه كرد آن زمان(خنده جمع)
عطا: بله، بعد رضاهاشمي به سربازي رفت كه كار آگهي را من دنبال مي‌كردم.

- اوايل هم كه كاربران خيلي در برابر تبليغات مقاوت مي‌كردند
عطا: بله، هر چند در دنيا استفاده از سرويس رايگان فرهنگ خودش را دارد كه اينجا هنوز جا نيفتاده است، البته پرشين بلاگ و ديگر سرويس دهنده‌هاي وبلاگ ايراني از نظر توانايي و قابليت‌ها خيلي نسبت به بلاگ سرويس‌هاي برتري دارند، در واقع هدف اصلي ما هم در راه‌اندازي پرشين بلاگ هم فقط و فقط نشان دادن اين نكته بود كه ايراني ها هم مي‌توانند يك سرويس مناسب و معتبر در اينترنت داشته باشند.

- كمي از اتفاقات مهم آن زمان براي پرشين بلاگ بگوييد...
عطا: آن موقع ما مشكل داشتيم، خيلي هم خود را آفتابي نمي‌كرديم، بنابراين فضا خيلي شفاف نبود، شما مقايسه كنيد برخوردي كه كاربران خارجي با سرويس دهنده بلاگر مي‌كردند، با برخورد كاربران ايراني با اولين سرويس دهنده فارسي، كه خيلي متاثر از تئوري توطئه بود! آن موقع يك جور فضاي نقد و انتقاد و پاسخ با ما و مخالفين درگرفته بود و سايت گويا هم اين مجموعه را با عنوان «گفتمان مدني» منتشر مي‌كرد.

- اوضاع هزينه‌ها چطور بود؟
عطا: معمولا مشكل داشتيم، با اين كه سيستم مدام در حال توسعه بود و ما هم حقوقي – از خودمان – نمي‌گرفتيم، ولي معمولا هزينه يك ماه آينده را فقط مطمئن بوديم.

- بيشتر آگهي‌هايتان چه بود؟
بهرنگ: بيشتر از آي‌اس‌پي‌ها.

- چطور به فكر مدل تجاري و همكاري يا گرفتن حامي افتاديد؟
عطا: در برهه‌اي مشكلات مالي شديد بود، و فكر گرفتن حمايت دولتي و خصوصي بوديم، حتا به رييس جمهور(سيدمحمد خاتمي) هم نامه نوشتيم كه به شوراي عالي اطلاع‌رساني ارجاع شده بود.

- متن نامه‌هايتان را داريد؟
عطا: متنش هست. ولي خلاصه مطلب معرفي پرشين بلاگ و حضور فعال فارسي زبانان در اين سرويس بود و البته تقاضاي حمايت از اين سرويس. ايشان هم به نامه پاسخ دادند. نوشتند که چرا «پرشين بلاگ»، بهتر نبود اسمش را «فارسي بلاگ» مي‌گذاشتيد و نامه را جهت حمايت به جناب آقاي مهندس جهانگرد که مشاور ايشان و دبير شوراي اطلاع‌رساني بودند ارجاع داده بودند. در شورا هم آقاي جهانگرد سعي خود را جهت حمايت از ما کرد ولي به روال اداري افتاديم و عملا انجام نشد!

- ظاهرا در اين زمان بود كه افزايش بار كاربران و هزينه‌ها شما را به مسير جديدي هدايت كرد: بحث جلب همكاري و مشاركت. به خاطر دارم كه براي شما شرايط فوق‌العاده سختي بود، ولي براي خوانندگان بگوييد كه سرانجام چطور با شركت آرياگستر و آقاي بوترابي آشنا شديد؟
عطا: از طريق واسطه

- توافق شما براي ايجاد يك مشاركت و تداوم و توسعه پرشين‌بلاگ چگونه بود؟
بهرنگ: اسفند 1382 – توافق اوليه اين بود كه مديريت مجموعه همچنان با خود ما باشد. ما حدود عيد بود كه مجموعه را به آنجا برديم و مستقر شديم. بعد قرار شد شركتي با سرمايه صدميليون توماني به صورت شصت درصد(آقاي بوترابي)- چهل درصد(ما سه نفر: عطا و بهرنگ و رضا) ثبت شود

- توافق خوب پيش رفت؟
بهرنگ : ثبت شركت يك سال طول كشيد، سرمايه‌گذاري لازم هم چندان محقق نشد. كمي اختلاف نظر بود، مثلا من بيشتر معتقد بودم كه فعاليت‌هاي جانبي ضروري نيست و بايد بيشتر بر روي خود پرشين بلاگ متمركز شد، چون در غير اين صورت بزودي سرويس‌دهنده‌هاي ديگر پيش مي‌افتند. به نظر من ديد جدي در باره ادامه كار پرشين بلاگ به صورت محور اصلي كار نبود. اين وضع باعث مي‌شد كه كار زيادي پيش نرود و نتوان سيستم را بهبود داد. در اين زمينه نمي‌شد به توافق جمعي رسيد و امكان خلاقيت نبود، من هم چند ماه بعد ترجيح دادم پرشين بلاگ را ترك كنم(تابستان 83)
عطا: من اين مدت به عنوان مديرعامل ولي عملا مدير اجرايي بودم چون اصلاً شرکتي به صورت حقوقی وجود نداشت. هر چند بعد از مدتي شرايط جوري بود كه در عمل كارها پيش نمي‌رفت و متوقف مانده بود. من هم تا لحظه آخر سعي کردم که بتوانم براي سرويس مفيد باشم. ولي نشد. به همين دليل با آنکه بسيار سخت بود چاره‌اي جز جدا شدن از سيستم نداشتم. حدود تابستان 84 جدا شدم.

- به عنوان اولين تجربه جدي در زمينه كار و بيزنس، به نظر شما اين مدل همكاري چگونه مي‌توانست ادامه پيدا كند؟
عطا: به نظر من توضيح آن بسيار راحت است. شما مقايسه کنيد همکاري google و بلاگر را و همکاري ما و آرياگستر. مقايسه کنيد سرنوشت موسسين بلاگر را با سرنوشت موسسين پرشين بلاگ که هم اکنون هيچ کدامشان در آن سرويس، نه نقشي دارند و نه نظري. در آنجا اينگونه همکاري‌ها بارها و بارها انجام شده و همه مي‌دانند که چه بايد بکنند و چه مي‌شود. ولي اينجا نه. خيلي چيزهاست که براي بار اول و دوم انجام مي‌شود. انگار هنوز اختراع نشده. در آنجا شروع اين نوع همکاري‌ها تقريباً يک موفقيت و شروع کار است ولي اينجا تقريباً پايان کار. عدم تعريف خط مشی و اهداف کوتاه مدت و بلندمدت مجموعه، جايگاه افراد در سيستم جديد و ناهماهنگی مسئوليت‌ها و اختيارات از موانع اصلی عدم موفقيت اين همکاری بود.

- به عنوان يكي از موسسين پرشين بلاگ كه ديگر در آن نقشي نداريد، نسبت به آن چه حسي داريد؟
عطا: به هر حال پرشين بلاگ مثل بچه ماست(خنده جمع)، مثل فرزند ماست. درست است که هم اکنون سرپرستي آن را مجموعه ديگري به عهده دارد، ولي نمي‌توانيم نسبت به آن بي‌توجه باشيم. دورادور گاهي اوقات به ملاقاتش مي‌رويم وآرزو داريم بهتر و بزرگ‌تر شود!

- وضعيت فعلي آن را چگونه مي‌بينيد؟ و همچنين آينده آن؟
عطا: تغيير آنچناني در آن نمي‌بينم. بيشتر تغييرات در ظاهر کار بوده. به صورت کلي موتور(engine) کار که اصل ماجراست تغيير نکرده است. در مورد آينده آن هم نمي‌توانم نظري بدهم. اين را بايد از مديران فعلي آن بپرسيد که چه برنامه‌اي دارند.

- فكر مي‌كنيد تقاضا و بازار ارائه سرويس‌هاي فارسي همگاني و رايگان چطور است؟
عطا: من به اين موضوع چند بار در مقالات اخيرم اشاره کردم. بطور خلاصه تا نشود از وب درآمد كسب کرد، سرويس‌ها در همين سطح باقي خواهند ماند، البته اگر افت نکنند. ولي اگر به کاربران وب فارسي نگاه کنيم، رفتار و دانش آنها بسيار به‌روز شده است. در زمان کنوني ما تقاضاي فراواني داريم. ولي چيزي که بتوان از آن کسب درآمد کرد، براي عرضه نداريم. اين زنجيره ناقص است و علت اصلي آن نبود زيرساخت پول الکترونيکي در کشور است.

- يادم هست در فضاي و وبلاگ‌ها به «سه تفنگدار» معروف شده بوديد، حالا اين سه تفنگدار چه مي‌کنند؟
عطا: بهرنگ كه در يک شرکت امنيت IT ، به عنوان مدير فنی و متخصص امنيت CISSP، مشغول به کار هست. سهند هم که به انگليس رفت و فوق ليسانس گرفت. 3 ماه پيش هم به ايران آمد و ازدواج کرد و دوباره در انگليس مشغول زندگی است. من هم دوباره پوياسافت را راه‌اندازي کردم. اصطلاحاً PooyaSoft Reloaded!. الان هم دارم سعي مي‌کنم با تجربيات اين سال‌ها نرم‌افزارهاي استاندارد و قابل اعتمادي را با همکارانم به بازار عرضه کنم. نوع نرم‌افزارهايي که هم اکنون به بازار عرضه مي‌شود هم داستان هزار و يک شب است که از موضوع خارج است و به آنها اشاره نمي‌کنم. کلاً همه چيزمان به همه چيزمان مي‌آيد.

از: CCW Magazine