چالشهاي ارتباطي مديريت IT
![]() |
اما زماني كه به مراحل و شيوه انجام گرفتن پروژه نگريسته ميشود، مشخص ميشود كه دلايل اين شكست نه به واسطه سوء مديريت يا عدم كفايت آنان است و نه به خاطر عدم توانايي مجريان پروژه در برآورده ساختن اهداف پروژه، بلكه در بسياري موارد ميتوان اينگونه نتايج نامطلوب را در سوء تفاهم يا نوعي اختلافنظر عمده يافت كه به شكلي در مراحل اوليه پروژه به دليل نبود نمونه قابل آزمون و اجرايي آن، در لابهلاي انبوه مسائل، مستتر شده است.
شايد در اينگونه موارد در بسياري از جلساتي كه قبل از آغاز يك پروژه بين مديران سازمان و مديريت IT برگزار ميشود و طي آن مباحثي چون زمان انجام گرفتن پروژه، تخصيص بودجه و نيروي انساني موردنياز پروژه بررسي ميشود، يك مسئله مهم كمتر مورد توجه مديران مذكور قرار ميگيرد و آن، تلاش در جهت رسيدن به هدف و درك و تفاهم مشترك است. در اين صورت، پروژه مذكور طي مهلت زماني موردنظر، بودجه از قبل پيشبيني شده و تعداد نفرات لازم و كافي پايان مييابد، اما به دلايلي كه ذكر شده، خروجي پروژه و نتيجه كار، براي استفادهكنندگان يا مشتريان آن قابلقبول نيست. بنابراين واضح است كه ساير اهداف و فاكتورهاي به اصطلاح محققشده پروژه مثل بودجه، زمان، مديريت منابع و امثال آن نيز زير سؤال ميرود.
بهترين راهكاري كه در اينگونه موارد توصيه ميشود، بررسي همه جانبه اهداف، امكانات و سرويسهاي نهايي (Front End) محصول پروژه از ابتداي آغاز پروژه است. ميتوان گفت كه حتي مطرح شدن اينگونه مسائل در جلسات هماهنگي و همفكري مديران سازمان با مديريت IT مقدم بر ساير مسائلي است كه معمولاً جزء حياتيترين فاكتورهاي پروژه به حساب ميآيند، اما در واقع از درجه اهميت پايينتري برخوردارند.
آنچه امروزه تحت عنوان تحليل پروژه بر مبناي زبان كاربران و استفادهكنندگان يا همان تحليل مفهومي
(Conceptual) مطرح ميشود، ميتواند منبع و آغاز مناسبي براي نيل به اين مقصود باشد. هرگاه همه دستاندركاران يك پروژه IT، اعم از مجريان و مشتريان آن، بتوانند به يك زبان مشترك براي برقراري ارتباط دست يابند، ميتوان به برداشت يكسان و عدم اختلافنظر آنها در محصول نهايي پروژه اميد بيشتري داشت. برقراري ارتباط فكري مناسب در تمام مراحل اجراي پروژه، مهمترين وظيفه يك مدير IT است كه اغلب اوقات به دليل مشغله فني پروژه، فراموش ميشود.
